|
ما از پاك دلانيم كه به دل كينه نداريم *** يك شهر پراز دشمن و يك دوست نداريم
|
فکر می کنید ما آدمها برای اینکه بدانیم که هستیم
و به کجا می رویم چقدر زمان داریم ؟
سلام ،
فرا رسيدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک باد.
خوش به حال آنهايي كه از آمدن اين ماه استقبال مي كنند ، دل و جان و تن و روان را به روزه مي سپارند .
از روزه گرفتن تنها به گرسنگي آن اكتفا نمي كنند ، بلكه مي كوشند تا دست و دل و زبان و چشم و گوششان هم از روزه برخوردار باشد . حقوق ديگران را محترم مي شمارند و بين خود و ديگران تفاوتي و فرقي نمي بينند .
خداي بي شريك را در لحظه لحظه ي زندگيشان شزيك مي كنند و نظارت دايمي او را در تمامي اعمال روز مره باور دارند.
بر اين عزيزان درود ، عباداتشان در درگاه خداوند كريم مقبول و پذيرفته باد.
يـارب ، اگـر ا ز تـو ر و بـگرداند دل ايـن رو بــه كـدام سـو بــگـردانـد دل
سـرمنزل مقصـود بـه جـز كوي تو نيست گــيــرم كــه بــه چــار سـو بـگرداند دل
يـارب بـه تـو بـاز گـشتـه ام از همه كس لـطـف تـو مـرا از دو جــهــان بــاشــد بس
غـير از تـو بـه هيـچ كـس امـيدي نرود ايــن مــانــده بــه راه را بــه فـريـاد بـرس
يـا رب طـمـع بـهـشت در جـانم نيست در دوزخ تــو ســوخــتــن امـكـانـم نيست
بگـذار بـسـوزم و بـسـازم بـه جـهان چــون چــاره ازيــن جـهنـمـستـانـم نيست
يـا رب بـه صـفـاي جـان تو را مي جويم با شـوق درون راه تــو را مــي پــويــم
جـز نـام تـو گـل نـمي كـند بر لب من در هـر نــفـسـی ذكـر تـو را مـي گـويـم
يــارب بـه صـداقـت سـحـر نـزديـكم بـا شـوق مـدام و شـعر تـر نزديكم
دورم اگـر از تـو در تـماشـاگـه صـبـح چـون چـشـم بـه گوش ، در نـظر نـزديكم
يارب به هـزار ديـده ديـديـم تـو را بـا گـوش خـرد خـوب شـنـيـديـم تـو را
چـون مـيـوه ي عشـق با هـزاران تمهيد از شــاخـه ی آفـتـاب چـيــديــم تـو را
يا رب به سرم اين همه سودا از چيست دامـان دلــم غـرق تـمـنـا از چـيــسـت
مقصود اگر تو نيستی ا ز هستي پس اين همه هاي و هوي وغوغا از چيست
یا رب گــل آشنايـيــم باز شده مــرغ دلــم آمــاده ی پــر و ا ز شــده
بـال و پــر عاشـقـانـه ای مـي جـويـم اكــنــون كــه بــهــار عــشــق آغــاز شــده
و اين هم يك غزل تقديم به همهه ي دوستان اهل غزل
< < < انتظار > > >
بـه گـل سـفـر كـن و شـعـر بـهـار را بـنـويـس تــرانــه هــاي خــوش انــتـظار را بنـويس
سـرود شـوق بـخـوان در حـلـول سـبـز چـمن پــي شــكــفــتـن گـل نـو بهار را بنويس
بـنـفـشـه سـان ، هـنـر آب را تـمـاشـا كـن كــتــاب زمــزمــه ی آبــشــار را بـنويس
بـه بـيـقـراري جـان اعـتـبـار نـيـسـت هـنـوز بــيــا بــه دفــتــر دلــهـا قـرار را بـنـويـس
اگـر نـوشـتـن يـك واژه فـرصـت آمـده اسـت قـلم بـه حـادثـه بـسپـار و يـار را بـنويس
هــنــوز تــازگـی ســرخ بـار آيـنـه هـاسـت به سوي سيب سفر كن ، انار را بنويس
به انــتــظار نـشسـتن خـوشـسـت بـرسر راه نگاه چشم به راهم ، غـبـار را بنـويـس
تا ديداری و گفت و شنودی ديگر با همه ی شما عزيزان بدرود ، هماره سربلند و شادكام باشيد


دريا باش که اگر کسي سنگي به سويت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم
شوي

بچه ها شوخی شوخی
سنگ ميزدند
قورباغه ها جدی جدی
می مردند
![]()
تو گم شدی دوباره .
قسم دادم خدا رو به ماه و به ستاره
به چشمایی که هر شب اسیر انتظاره
به اون بنفشه هایی که مخصوص بهاره
به اون مهی که تنهاست مال شب بهاره
یه شب خدا به من گفت تو رو واسم میاره
تو رو اورد و کردی به چشم من اشاره
چه کم بود عمر این فصل من و تو و نظاره
دنیا کو چیک بود اما تو گم شدی دو باره

![]()
بهار ميدوني دلم گرفته
بغض زمستون گلوم بسته
اون كه برا من عزيز ترين بود
واسه هميشه از پيشم رفته
برام چی مونده از اون همه روز
چشمای گریون قلبی پریشون
آهای زمستون خونم خرا ب شد
اون که می خواستم از من جدا شد
دیگه با این دل داغون زیر این نم نم بارون
غزالم میسوزم کنار جیک جیک ناودون


سوخته بال
چه پروازى بود
آمدنم به سويت
اى يار
كه پرچين صداقت
عرق شرم نشست
و مفهوم عشق
سر به زير افكند
چه پروازى بود
افسوس
آن پروانه
كه پروازش را
بر فراز گل هاى نيلوفر مى افروخت
چه حقيرانه سوخت
از كوچه فرياد مى آمد
آى... كجايى؟
از سر كوچه بيداد مى آمد
آى... كجايى؟
و من در هفت برج عشق
خود را به تو بخشيده بودم
چه پروازى بود
آمدنم به سويت
اى يار.
![]()
![]()


آهااااااي انعکاس نور
به افتاب بگو
اگر براي من طلوع ميکند
من از ستاره روشنم
به مادرم چنين بگوي
اگر براي چشمهاي من
هنوز نور نذر ميکند
من از ستاره روشنم
و اي چراغ هاي شهر
چقدر لطف ميکنيد
اگر سکوت ميکنيد
من از ستاره روشنم
دگر مرا حراس نيست
به وقت نيمه ي غروب
و آبشار هاي نور که پشت رودخانه مرد
من از ستاره روشنم![]()
![]()
روز مادر بر تمام مادران مبارك ![]()
![]()
بهشت زير پاي مادران است![]()
![]()
(حضرت محمدص) ![]()
برتر از عرش براين بر ديده جاي مادر است *** شرع فرمود است جنت زير پاي مادر است
با دل پر مهر و رافت در كنار بسترم *** خوش تر از آواي بلبل لاي لاي مادر است
شيرۀ جان را زپستان بر دهان من نهاد *** اين بزرگي وكرامت از سخاي مادر است
مادر ار باشد نترسم ازجفاي روزگار *** در غم واندوه پشتيبان وفاي مادراست
در دبيرستان دبستان وروز امتحان ***آنچه همراه من است هر جا دعاي مادر است
مادرم آموخت بر من را رسم زندگي *** هر چه هستم وآنچه دارم از ولاي مادر است
واي از آنروزي كه بيند بررخم گرد ملال *** آن دقايق از پريشان روزهاي مادر است
رو اطاعت كن بمادر تا كه باشي رستگار *** دوستي گويد رضاي حق راي مادر است
![]()
اين روز بر تمان مادر عزيز مبارك باشه الهي 1000 ساله بشيد وسايه تون هميشه بالاي سر مون باشه ![]()
![]()
آمين يارب ا لعالمين![]()
بچگیایادت هست بازیااشکنک داشت گفتیم نریم توپ بازی چون شیشه مون ترک داشت
بچگیا یادت هست رفتیم تو حوض ماهی مامان تو بهم گفت خیر نبینی الهی
بچگیا یادت هست نیومدی به بازی گفتم بیام،تو کردی بهم زبون درازی
بچگیا یادت هست دروازه بان نداشتیم تا ضربه رو کاشته بود ،جون واسه اون میذاشتیم
بچگیا یادت هست از رو دیوار پریدیم اهالی داد کشیدن ما خندیدم شنیدیم
بچگیا یادت هست با همه دعوا کردم مشت خودم رو اون روز پیش همه واکردم
بچگیا یادت هست گفتن که خیر نبینین گفتن که ما بدترین آدمای زمینیم
بچگیا یادت هست نیومدی تو کوچه حتی واسه خرید لواشک وآلوچه
بچگیا یادت هست پنجرتونو بستی دلی که پشته اون بود آخر زدی شکستی
بچگیا یادت هست ما دیگه توپ نداشتیم یه روز واسه خریدش پول روی هم گذاشتیم
بچگیا یادت هست دنبال هم تو کوچه اون دوره گردی که داشتش لواشک وآلوچه
بچگیا یادت هست دیگه محل نذاشتی انگار دیگه از اون روز اصلا دوسم نداشتی
بچگیا یادت هست بابا مامانت اونروز تو کوچه بلوا کردن بچه ها از حسودی باز منو رسوا کردن
اما نگات از اونروز با چشمای من بد شد هر وقت نگات منو دید تندی گذشت و رد شد
کاش که همون روزا بود اون روازی طلائئ اون روزا که یکی بود پولداری وگدائی
بزرگ شدی تو کوچه بهت دادم یه نامه گفتی سلام واجبه چون جوابه سلامه
حالا شنیدم تو رو میدن به یک غریبه مرده بودم مگه من چقدر کارات عجیبه
حالا به من توپ نزن به من کمک کن کمک چون مثله شیشه ما خورده دلم یک ترک
